الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
79
الغدير ( فارسي )
- 19 - ( احتجاج دارميهء حجونى بر معاويه در سال 50 / 56 ) زمخشرى ( شرح حال او در ج 1 ص 186 مذكور است ) در « ربيع الابرار » در باب چهل و يك گويد : معاويه بحجّ رفت ، و در آنجا در جستجوى زنى بر آمد كه دارميّه ( 1 ) حجونيّه ناميده ميشد ، نامبرده از شيعيان على عليه السّلام بود ، زنى بود سياه چرده و تنومند ، پس از آنكه به نزد معاويه آمد ، معاويه به او گفت : حالت چونست ؟ اى دختر حام ؟ گفت : حالم خوبست ولى من از اولاد حام نيستم و بلكه زنى هستم از بنى كنانه ، معاويه گفت : راست گفتى ، آيا ميدانى براى چه تو را دعوت و احضار نمودم ؟ گفت : يا سبحان اللَّه ( در مورد اعجاب گفته مىشود ) من عالم به غيب نبودهام ، معاويه گفت : ميخواستم از تو بپرسم كه : چرا على عليه السّلام را دوست دارى و مرا دشمن هستى و از او پيروى ميكنى و با من دشمنى مينمائى ؟ ؟ گفت : آيا مرا از پاسخ اين سؤال بخشوده ميدارى ؟ گفت نه ، گفت حال كه از پذيرش عفو من امتناع دارى ، من على عليه السّلام را دوست ميدارم ، براى اينكه در ميان رعيّت عدالت را اجراء ميكرد ، و قسمت را بطور مساوى انجام ميداد ، و تو را دشمن ميدارم ، براى اينكه با كسى كه بامر خلافت سزاوارتر از تو است ، نبرد كردى و چيزى را ميجستى كه از آن تو نيست ، و از على عليه السّلام پيروى نمودم براى اينكه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير خم و با حضور تو رشتهء ولايت او را منعقد فرمود ، و براى اينكه آن جناب مسكينان را دوست ميداشت ، و اهل دين را بزرگ ميشمرد ، و با تو دشمن هستم براى اينكه موجب خونريزى و اختلاف كلمه شدى ، و در قضاوت ستم نمودى و بدلخواه خود
--> ( 1 ) نسبت به ( داروم ) كه قلعه ايست ، و كسى كه در ساحل دريا از غزه عازم مصر باشد قلعهء مزبور را بعد از غزه مىبيند ، فرزندان - حام بن نوح ( بعد از طوفان ) در آنجا مسكن گزيدند چنان كه سخن معاويه و خطاب او بعنوان - اى دختر حام - بر آن دلالت دارد و حجون در مكه محلى است كه بانوى نامبرده در آنجا فرود آمده ، در نتيجه منسوب به آنجا شده .